تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر -


خط خطی های یک تصویر گر





















 

 

دلم می خواد خیلی بد باشم ..

نه این که خوب هستم ها .. نه ...

من کلا بدم ....

اما خوب بودن و خوب بازی می کنم ....

***

دیشب خواب یه دوست قدیمی رو دیدم ...

خواب کسی و که مدتهاست حتی بهش فکر هم نمی کنم ...

آخرین بار و یادمه

هه ...

گفت برو بابا ...

گفتم من خیلی وقته رفتم بابا ...!

این آدم من و یاد حماقت ها و بچه بازیام میندازه ..

یاد روزایی که من با دست خودم لحظه لحظه های با ارزش عمرم و دور ریختم ...

شکست نخوردم اما ...

مزه پیروزی هم بهم نچسبید ....

دیشب می گفت دلم برات تنگ شده ....

هه ...

من بی رحم هم هستم ... به شدت ...

***

من یه قطره بارونم ...

یه قطره ی کوچیک و ترسون ...

یه قطره که این همه راه و از آسمون

اومدم و اومدم و اومدم تا نشستم رو شونه های یه مرد با یه روح به رنگ روح ماهیا ....

مثل همیشه های عمرم عاشق شدم عاشق کردم ...

اما دو دوتا چهار تا های زندگی داره دستم و میکشه تا پاشم....

تا از روی شونه های مرد روح ماهی بلند شم ....

مرد روح ماهیه من هنوز عاشقه ...

من یه قطره ی بارونم ....

لب تشنه مثل خورشید ....

بی سرزمین تر از باد ....

اینبار محکمم ...

دل به باد نمیدم ...

گوش به رفتن نمیسپرم ...

چه کسی بود صدا زد سهراب ... ؟!

***

این روزها وطنمون ....

وطن ما نیاز به بالا رفتن دست های ما برای دعا داره ....

نه تیشه هایی که ما خودمون با دست خودمون به ریشه هاش بزنیم ...

ریشه هایی که شاید راست و شاید دروغ باشه ....

چه فرقی میکنه ...

وطن خاک ماست و خاک ما وطن ما ....

تنهاش نزاریم ...

که هیچ وقت تنهامون نذاشته ...

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 12 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin