خط خطی های یک تصویر گر
کی میدونه ۳ هفته ی دیگه من توی چه حال و هوایی هستم .... اونقدر ذهنم درگیره پوچ ترین چیزهای دنیاست که از زندگی کردن خسته شدم .... ترجیح میدم توی تاریکی اتاق پنهان بشم و خودم رو از نگاه خودم مخفی کنم .... کلاغ ها ... این روز ها چقدر تعدادشون زیاد شده ... ۳ هفته ی دیگه شاید حتی با دیدن کلاغ ها هم قلبم بسوزه و قطره های احساسم روی صورتم جاری بشه .... و شاید اینطور نشه ... ما برای زندگی بازیچه های جذابی هستیم .... وقتی صفحه اول کتاب من گنجشک نیستم ( مصطفی مستور) و باز کردم از خوندن این جمله حرصم گرفت ... اگه نمی تونی قواعد بازی و عوض کنی پس خفه شو و بازی کن ... ! هه .. **** ما خفه شده ی خدایی هستیم و بازی کردن توی خونمونه .... هوا داره همین طوری مثل یه تونالیته ی رنگ تاریک میشه .... چراغای خیابون ما روشن شدن ... امروز هم داره از پس پنجره میگذره ... روی صورتش لبخند محوی نشسته .... امروز بیشتر تاریک بودم .... و حالا مثل یه جغد از رسیدن شب روشنم .... ***** چقدر توی روحم پرم از سکوت و آرامش .... عجیبه تا ۱ ساعت پیش .... بگذریم .. نشونه ی خوبیه .... حس میکنم فردا من رو در آغوش گرفته ... و لبخندش قلبم و شفاف کرده ..... هوا تاریک تر شد ....
| Design By : Night Skin |


