خط خطی های یک تصویر گر
از نور گریزونم .... از پنجره از هوا از فکر از همه .... از تو هم .... تلخ شدی و دور از ذهن .... دوباره تکرار حرفهای تکراری * از تابستون متنفرم ........................................... و دیگر هیچ ... هه .. به همین سادگی ... چمدونی بستم از بی چیزی ......... راه افتادم در بیراهی .... شاید بردم ذره سکوت قطره ای یاد نفسی اشک .... پرده را برداریم بگذاریم که احساس هوایی بخورد ....
نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت
14 توسط ساناز| |
| Design By : Night Skin |

