تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

 

همه ی قصه ها از یه جایی شروع میشن ....

اما قصه ی من شروعی نداشت ....

گفتن بهم قصه ای که شروع نداشته باشه پس پایانی هم نداره ....

من گم شده بودم  ... نه بودم و نه نبودم ....

می چرخیدم و توی گیجی چرخش هام دستی ناغافل من و از چرخیدن می ربود ....

من شروع میشدم .... من قصه ای میداشتم ...

من اما به بی قصه بودن دچار بودم .....

زمانی رو به یاد میارم که مست میدویدم زیر دست نرم بارون ....

قطره قطره ی بارون و از بوسه سیراب می کردم ...

قصه ای بودم من ...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 0 توسط ساناز| |

 

۱ سال گذشت ....

همه تلاشمون و کردیم ....

حالا من برگشتم به نقطه ی شروع ....

تنهام .

نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 10 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin