تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

گل یخ  گل یخ    پایدار وطن همیشه ....

هه ...

 

یه روز دیگه هم گذشت ....

 

نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 23 توسط ساناز| |

 

 

کی میدونه ۳ هفته ی دیگه من توی چه حال و هوایی هستم ....

اونقدر ذهنم درگیره پوچ ترین چیزهای دنیاست که از زندگی کردن خسته شدم ....

ترجیح میدم توی تاریکی اتاق پنهان بشم و خودم رو از نگاه خودم مخفی کنم ....

کلاغ ها ...

این روز ها چقدر تعدادشون زیاد شده ...

۳ هفته ی دیگه شاید حتی با دیدن کلاغ ها هم قلبم بسوزه و قطره های احساسم

 روی صورتم جاری بشه ....

و شاید اینطور نشه ...

ما برای زندگی بازیچه های جذابی هستیم ....

وقتی صفحه اول کتاب من گنجشک نیستم ( مصطفی مستور) و باز کردم

از خوندن این جمله حرصم گرفت ...

اگه نمی تونی قواعد بازی و عوض کنی

پس خفه شو و بازی کن ... !

هه ..

 

 

****

 

 

ما خفه شده ی خدایی هستیم و بازی کردن توی خونمونه ....

هوا داره همین طوری مثل یه تونالیته ی رنگ تاریک میشه ....

چراغای خیابون ما روشن شدن ...

امروز هم داره از پس پنجره میگذره ...

روی صورتش لبخند محوی نشسته ....

امروز بیشتر تاریک بودم ....

و حالا مثل یه جغد از رسیدن شب روشنم ....

 

 *****

 

 

چقدر توی روحم پرم از سکوت و آرامش ....

عجیبه تا ۱ ساعت پیش ....

بگذریم ..

نشونه ی خوبیه ....

حس میکنم فردا من رو در آغوش گرفته ...

و لبخندش قلبم و شفاف کرده .....

 

هوا تاریک تر شد ....

 

 

نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 21 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin