تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

 

این سر در گمی های آخر سال ...

این شلوغی ها و هیا هو ها ...

این رفت ها و اومد های دیوانه وار ....

به کجا چنین شتابان ....

نگاه کردن به چشمهای آدمها متعجبم می کنه ....

هر کسی این روزها پی چیزی می گرده ..

چیزی که گم نشده ....

اما باید گشت به دنبالش ...

دلهاشون شاده ...

روی لبهاشون خندس ...

و من باز دچاره مالیخولیا شدم ...

و من باز به قول حامد خوشی زیر دلم زده ....

هه ...

این بالایی یادگار بود ! هاه

آفتاب بیرون پنجره می رقصه ... نسیم عطر بهارو این ورو اونور میبره ...

گنجشک ها صداشون و انداختن روی سرشون و اومدن بهار و هوار می کشن ....

امسال بهار داره با یه غمی میاد برای من ...

نه ..

نه ..

صبر کن ...

دیگه غم نه ...

امسال بهار میاد بدون غم ..

باید بیاد ..

باید بدون غم بیاد ..

و گر نه ...

نمی خوام توی چشمهای هیچ بهاری نگاه کنم ...

نه ...

خوشی زیر دلم نزده ...

دچاره ترسم ..

دچاره نگرانی ..

آدم بزرگ شدن برای من ترسناکه ...

دچاره درد های آدم بزرگ ها شدن کاره من نیست ....

 

پر حرف شدم بارونک ...

دلتنگم ..

کسی توی این تاریکی نیست که سر روی سینش بزارم حرف بزنم  اشک بریزم ...

 درد دل کنم ...

نوازشم کنه .. . نور به قلبم بتابونه ...

تو اوج  داشتن همدمم ...  اما تنها تر از همیشه ها ...

 به قول سهراب     کنار تو تنها تر شده ام ....

 هوووم

 

بارون

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 12 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin