تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

آرزو های من اونقدر بزرگن که گاهی به خودم می خندم ...

آرزوهای من انقدر دورن که گاهی متعجبم می کنن ...

آرزو های من گاهی کوچکند و اما بزرگ ..

آرزوهای من آسونن و بی نهایت سخت ....

میدونی ؟

این روزها لبریزم ..

این روزها کودکم ...

این روز ها با نشستن برف روی تنم  شگفت زده می شم و بلند می خندم ...

دست می کشم روی تن خسته ی این دنیا و سرشارش می کنم از عشقم ...

این روزها بدون ترس رها می کنم ...

فراموش می کنم ...

این روزها مثل جنگ جو ها می جنگم تا به عشقم آسیبی نرسه ..

این روز ها خیره نگاهش می کنم ....

این روز ها من صاحب دنیام ...

این روز ها دنیا خوبه ..

دنیا این روزها خیلی خوبه ...

اوهووم ....

عشق به شکل پرواز پرندس ......

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 16 توسط ساناز| |

 

 

 

امروز ها که تو هستی در کنارم

لبریزم ...

این روز ها که تو هستی در کنارم ....

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 15 توسط ساناز| |

 

 

هوووم ...

خوب تا حدودی می تونم بگم که من اومدم ....

نبودن سخت نبود .. نه به اندازه ی بودن ...

توی این فاصله ای که بین بودن و نبودنم بود یک سال بزرگ تر شدم ...

و باز هم کسی باور نمی کنه که من بزرگ شدم ...!

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387ساعت 11 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin