خط خطی های یک تصویر گر
برگشت و توی صورتم نگاه کرد ... خندش گرفت .. گفت : چیه هنوز فراموش نکردی ؟ نگاش کردم ... بیرون پنجره یه کلاغ غار غار کرد و پر زد ....... چرا بگم خیالی نیست ... وقتی برام خیالی هست .... دارم یه کارایی می کنم ... شاید زندگی لبخندی بزنه ... ! هوم ... بارون میاد شبا ... می چسبم به قاب پنجره ... بارون میشم ... همراه آسمون میبارم ... ماهی خیلی دور شده از من ... هه حتی نگفت برگرد .... حتی نگفت نرو ... هه .. ممنونم به خاطر این لطفش ... عظمت عشقش و بهم ثابت کرد .... میو .. بخندیم .... نمی دونم چرا هر چی گیجی و منگی تو دنیاس جمع شده توی من ... نفهمیدم ماشین کی از روی پام رد شد ... نفرین بوده شاید ... هووم کسی نفهمید غمم چی بوده ... از صبح تا حالا یه سیب سرخ گرفتم توی دستام ... می خواستم وحشانه با دندونام پاره پارش کنم ... دلم نیومد .. زبونم و کشیدم به تن سرخش ... سرد بود .. حس یه جسد و داشت ... جسد سرد جسد سرخ جسدی که بوی سیب میداد ... انقدر از همه چیز عصبانیم که دلم می خواد به همه چیز این دنیا تف کنم دلم می خواد بی ادب باشم هر فحشی که به دهنم اومد و نثار این دنیا و آدماش کنم ...


| Design By : Night Skin |


