تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

 

 

خرداد هم داره تموم ميشه ...

ياد خرداد هاي گذشته بخير ...

خرداد هايي كه هيچ خاطره اي ازش باقي نذاشتم ...

خرداد هايي كه قاصدك ها من و به رقص وادار مي كردن ..

خرداد هايي كه با رقص

 من و به آسمون مي كشوندن ...

 

تابستون

عزيز ترين ..

گذشته ..

خاطرات چه راحت ميميرن ...

heh

خاک چقدر سرده ...

من هنوز شبا از سرما می لرزم ...

 

***

 

ماهی ..

عزیز مهربون ...

 

دارم یاد می گیرم نترسم ...

دارم یاد می گیرم ...

اوهوووم ....

***

...

heh !!

 

باز من ديوانه ام مستم ...

خوندن اين كلمه از تو   ( .... ) بدنم و داغ ميكنه ...

این یعتی تو هنوز تپش داری در من آیا ؟

قلبت چطوره ؟

به من مربوط نیست ؟

بازم می پرسم

قلبت خوبه ؟

 

****

 

 

نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 16 توسط ساناز| |

 

احساس های خیلی خوب یه وقتهایی من و گیج می کنن ..

باعث می شن خودم نباشم ..

حس بد تظاهر وجودم و پر می کنه ...

درست اونجایی که دارم می خندم

از ته ته دلم دوست دارم گریه کنم ...

 

درست اونجایی که می گم هستم تا همیشه

می خوام برم ..

برم و نباشم ..

نه برای عذابه تو ..

نه ...

فکر می کنم ..

تنهایی ای که همیشه ازش گریزونم

یه جایی توی یه بن بست

من و به چنگ میاره ...

دوست دارم بجنگم ..

اما از جنگیدن حالم بهم می خوره ..

درست مثل تایپ کردن ...

مثل خیلی از چیز هایی که من و به گذشته پیوند میده ..

به عزیز ترین ..

هه ...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 16 توسط ساناز| |

 

 

به کجا چنین شتابان ...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 15 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin