خط خطی های یک تصویر گر
تصور کن ... دارم به ادامش فکر می کنم به ادامه ی همون ستاره ای که تو تاریکی اون شب پیداش کردیم .. من و تو .. دوتایی با هم .. ستاره ی من یه جایی بود دوره دور ... دور تر از همه ی ستاره های دنیا ستاره ای که هنوز هیچ اسمی نداره از همون اسمایی که آدم بزرگا میزارن روی ستاره ها ... از همون اسمهایی که ... ستاره ی من کم نور بود ... کم نور و آروم .. نگاه می کرد ... فقط نگاه ... ما تصمیم گرفتیم به ستارم یاد بدیم که لبخند بزرنه .. یاد بدیم بعضی وقتا یواشکی بهمون چشمک بزنه .. تو ستارتو برداشتی و آوردی گذاشتی کنار ستاره ی من حالا ستاره هامون هر دو دوره دور هستن اما تنها نیستن .. با هم هستند ... برای لبخند زندن همدیگرو دارند نگاهشون بهم خیره میمونه دلاشون تاپ تاپ می کنه ... مثل ما .. مثل من .. که چشمام و بستم توی اون شبی که بارون آهسته به شیشه میزد .. وقتی اون قطره ی کوچیک احساس آروم آزوم اومد و صورتم و نوازش کرد زیر لب زمزمه کردم و خدا شنید تنگ دلم تنها نیست دیگه مثل اون ماهی توی تنگ تنگ خیلی تنگ تنها ماهی کوچیک و مهربون من دوست دارم به اندازه ی ستاره های خیلی خیلی دوره آسمون نمی دونم قصه از کجا شروع شد ... نمی دونی ... شاید ... حتما ؟ شاید ... نمی دونم این قصه هم کجا تموم میشه ... توی خودم دارم داد می کشم ... تو فقط شروع کن ... شروع شد ... دارم صفحه های اول این داستان و می نویسم ... دارم روزای قشنگ و نقاشی می کنم .. لبخند های شیرین .. بوی عشق میاد ... بوی عشق یه چیزیه مثل بوی خاک نم خورده توی کوچه های کودکی ... عصر قشنگ یه روز تابستون ... عشق بوی .... دوست دارم نگاه عاشقم و بدوزم به چشمای پیر و مهربون خدا بگم ... آره .. ؟ آره ... ؟ این همون ماهی کوچوی آرزوی منه ؟ دیگه نمی خوام زیر لب زمزمه کنم با سهراب ... خوب میدانم ... حوض نقاشی من .... بی ماهیست ... نه .. نه ... باید خندیدن رو یاد گرفت ... باید یاد گرفتنه خندیدن رو یاد بگیرم .... یاد بگیرم ؟ بلدم .. عزیزم بلدم با تو تا آخر دنیا بخندم ....
| Design By : Night Skin |


