تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

 

اشکی هم نسیت حتی یک قطره !

حالا خطر بزرگی مثل خندیدن می تواند تهدیدم کند ...

نه ، جدی و خشک خواهم شد !

گوش هایم را خواهم گرفت ، دهانم را خواهم بست و جدی خواهم شد ...

و وقتی دوباره باز شوند،

کی می داند،

شاید برای آن باشد که داستانی بشنوند ، داستانی بگویند ...

داستانی کوچک با موجودات زنده که روی زمینی قابل سکونت ،انباشته از مردگان ، بیایند و بروند

داستانی مختصر با شب و روز که آن بالا بیایند و بروند

و من امید بسیار دارم ، قول می دهم ...

 

 

نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 23 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin