خط خطی های یک تصویر گر
اشکی هم نسیت حتی یک قطره ! حالا خطر بزرگی مثل خندیدن می تواند تهدیدم کند ... نه ، جدی و خشک خواهم شد ! گوش هایم را خواهم گرفت ، دهانم را خواهم بست و جدی خواهم شد ... و وقتی دوباره باز شوند، کی می داند، شاید برای آن باشد که داستانی بشنوند ، داستانی بگویند ... داستانی کوچک با موجودات زنده که روی زمینی قابل سکونت ،انباشته از مردگان ، بیایند و بروند داستانی مختصر با شب و روز که آن بالا بیایند و بروند و من امید بسیار دارم ، قول می دهم ...
نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت
23 توسط ساناز| |
| Design By : Night Skin |


