تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

 

خوب

آدم برای این مامان میشه که

ل و ب ی ا پ ل و

درست کنه

برای بچش

....

اوهوووم  !

 

 

نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 23 توسط ساناز| |

 

 

میخوابی

اروم ِ اروم

مثل همیشه یه دستت زیر بالشت

موهای طلایی که روی بالشت پخشه                   

پتویی که تا روی شونه هات میکشی

سنگین و نرم

راحت ِراحت

اصلا به هیچی فکر نمیکنم

هیچـــی

نه به اون بدااا

نه به اون خوبااا

اوهوووم

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 21 توسط ساناز| |

 

 

 

 

خيام مانده و يك دشت داغ و تنهايي

براي بي­كسي­اش چشمها تر آشوبد

ميان خيمه و ميدان دلي مردد داشت

كدام را بگزيند؟ كه را بر آشوبد؟

لباس جنگ به تن كرد و خيمه خالي شد

به حال و روز حرمها پيمبر آشوبد...

كجاست موكب خورشيد؟ ذوالجناح كجاست؟

از اين خطاب خطر، رنگ خواهر آشوبد

براي گفت و شنود دوباره فرصت نيست

كند اشاره به خواهر كه كمتر آشوبد

كشيد دامن خود را و سر به راه نهاد

كه شرط عشق چنين بود: بي سر آشوبد

 

 

نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 23 توسط ساناز| |

 

 

پنجره رو باز می کنم یه تیکه برف بر می دارم و تا تو حواست نیست

می ندازم تو یقه لباست،تو جیغ می زنی وتا توی حیاط دنبالم می کنی

خودمو می زنم زمین که بتونی بگیریم .

 

پ.ن  خاطرات یکی دیگه ...

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 0 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin