تبليغاتX
خط خطی های یک تصویر گر


خط خطی های یک تصویر گر





















 

 

آخ ....

بارون

بارون

بارون

.......

 

 

باز امشب بارون اومد

باز من

رفتم تو اغوش گرم پنجره ...

باز حس کردم توت حیاط

نفس می کشه ...

نفس

نفس

نفس

مثل عشق بازیه کودکانه

نفس تو نفس هم

و داغی لب های یخ زده ...

...

....

.....

خیلی زود

بیرون پریدم از رویای خیسم ...

تلفن ...

 

 

 

 

پ.ن

 

از امروز به بعد

بارونک اینجا نمی نویسه ...

 

 خداحافظ تا

نمی دونم کی ... !

 

نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 22 توسط ساناز| |

 

 

بهش نگاه می کنی ...

سنگینیه نگاهت و حس میکنه ....

روشو بر می گردونه و نگات میکنه ...

بعد تو سریع یه طرف دیگه رو نگاه می کنی ...

 

 

بهت نگاه می کنه ....

سنگینیه نگاهش و حس می کنی ...

روتو بر می گردونی و نگاهش می کنی ....

بعد اون سریع یه طرف دیگه رو نگاه میکنه .....

 

 

اون روز هم تموم شد ...

تو نا امید

آروم وسایلت و جمع می کنی ...

میری ....

شاید یه روز دیگه .....

 

 

 

نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 23 توسط ساناز| |

 

 

خجالت نمی کشی

زنگ دلمو می زنی و فرار می کنی ؟

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 23 توسط ساناز| |


Design By : Night Skin