خط خطی های یک تصویر گر
باز دیشب پیرمرد گل فروش اومد تا بهم گل بفروشه. دو شاخه خریدم یکی بهم هدیه داد چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است دکتر شريعتي پشت این پنجره ها دل میگیره غم و غصه ی دل و تو می دونی وقتی از بخت خودم حرف میزنم چشام اشک بارون میشه تو میدونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بش میگم تو آزادی دیگه میگه من دوست دارم تو میدونی ...
می خوام با رنگ خودم بنویسم از خود خودم ..
می خوام امشب با خدا شکوه کنم شکوه های دلم و تو میدونی بگم ای خدا چرا بختم سیاس چرا بخت من سیاس تو میدونی
یه زمانی صورتی رنگی بود که عاشقش بودم بعد شدم زرد زرد تند .. زردی که می سوزوند مثل چشمای خورشید دختر خورشید بودم و عاشق عاشق عزیزترین ...
فکر می کردم اون روزا سخت ترین روزای عمرمه فکر می کردم میگذره
پنجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو میدونی اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه تو میدونی ..
حالا امروز خاکستری هستم و روز به روز تاریک تر میشم .. نا امید تر از هر امیدی ...
پنجره ها رو خوذم بستم یکی یکی و پشت سر هم و ایستادم پشت قاب خاک خورده ی عمر ...
حالا امروز من این طرف ایستادم و بارون و درخت اون طرف ..
عزیز ترین تو رگهام جریان نداره .. گاهی نبضی میزنه اما توهمه ...
شب شد توی تاریکی و تیک تاک ساعت ... غرق عشق بازی با قطره های اشکم به خواب میرم تا فردا صبحی دیگه شروع بشه .. صبحی مثل دیروز .. مثل دیروز ها و دیروز ها
حامد ... این روزا سخت می تونم پایبند قولم باشم ..
ببین الان اسمت اومد اشکامم راه افتاد ... عزیز ترین
اسم تو هم ...
من چشمم به پرنده هاست ... چشمم به بالهای کوچیک گنجشکهاست
تو اگه پرنده باشی چشمای من آسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ساز خسته تر کنم گلوی آواز ....
من و تو گرچه اسیریم حیفه از غصه بمیریم بیا تا آخره دنیا بشینیم و پر نگیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه ی مرگ و جدایی تو کتابا جا می مونه .... مسافر از اتوبوس پیاده شد چه آسمان تمیزی و امتداد خیابان غربت او را برد ... پ . ن هیچی نگو ...



| Design By : Night Skin |


