خط خطی های یک تصویر گر
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه ... یه روز بارونی من و خیابون برگ بازی و لبخند های یواشکی ...
تنهایی تو کافه 78 نشستن وسبک کردم خستگی با یه لیوان هات چاکلت داغ .. خیلی وقت بود دل نوشته هام و توی خودم پنهان می کردم شایدم چیزی توی دلم نبود که بخوام بنویسم بگم بشنوم ...
یه دل خالی خالیه خالی
مثل پاییز ... پاییز ازاین خالی تر دیده بودین ؟ نه نمی نه بادی نه بورانی ... نه بخار روی شیشه ایی ...
یه درخت زرد یه درخت سرخ آروم و بی صدا پشت قاب پنجره به خواب رفتن نور پر رنگ خورشید با انگشتای داغ و طلاییش پوست خشک درختا رو نوازش می کنه
کلاغها هم کم شدن دیگه صبحا با صدای غار غار بلندشون از خواب بیدار نمی شم گنجشکا هم درخت و ترک کردن ...
پ . ن من هیچ وقت به اندازه ی این روزا دلتنگت نشده بودم انگار برای اولین باره دل تنگی رو تجربه می کنم ... انگار همه ی دلتنگی های گذشته بازی بوده من دلم تنگ شده زیاد.... عکس از خودم
![]()


![]()
| Design By : Night Skin |



