خط خطی های یک تصویر گر
بسم الله النور سلام نوشتن یه جورایی رفته از یادم .. قربون خدا برم با این ماه قشنگش ... خیلی سرم شلوغ بود در گیر کار و کار دنبال یه لغمه نون حلال راستی نماز روزه هاتون قبول ایشالا توی این ماه به حرمت دلای پاکتون هر چیز خوبی که از خدا بخواین و بدست بیارین ... به قول معروف هرچی آرزوی خوبه مال تو .. دوست دارم آرزو هام و بگم برای تو خدای خوبم ... آرزو هایی که مال منه و تنها کسی که همه ی عمر سنگ صبورم بوده تویی من این جا برای تو میگم .. تو فقط گوش بده .. همین برام کافیه ... خدای من خدای مهربونم بچه که بودم هر آرزویی که می کردم تو برآورده می کردی منم که این و فهمیده بودم تند تند و پشت سر هم آرزو م کردم آیینه ی دلم خیلی پاک بود خودم حسش می کردم .. اما الان چی خدایا الان چند شبه میشینم کنارت و دلم و میزارم روبروت تا نگاهش کنی .. تا دست بکشی روش تمیز بشه خدایا سال پیش شب های قدر و احمقانه از دست دادم امسال کمکم کن ... امسال با همه ی وجود اومدم کنارت .. خدای من نگاهم نگاهش و دیده نگو ... نه باشه تو می دونی .. فقط تو خدایا روم نمیشه بگم لپام قمز میشه موقع فکر کردن بهش بزار نگم و تو از نگاهم بخونش ؟ خوندیش ؟ می دونم الان وقت نداری بخونیش بعدا بخونش ... خدایا سرت درد گرفت هر چی خوبه همون و بده به من ... همون خوبه آره همون .. پ.ن من عشقت رو به همه دنیا نمیدم حتی یادت و به کوه و دریا نمیدم ... فراموشم مکن هرگز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که میدانی نخواهی رفت از یادش ... زندگی صورت های مختلفی داره یه لحظه شادم یه لحظه آروم و بی صدا خیلی دوست دارم بدونم این زندگی من و به کجا میبره باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش میبردت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست .. بسم الله النور
یه جایی توی یه پنجره ی مجازی یه دوستی خوندم این جا مثل یه زندون میمونه و وب لوگ های ما مثل سلول های اون زندون و ما زندونی های اثیر هر کدوم یه اسمی روی سلول هامون گذاشتیم
این کلمات برای من قشنگ و واقعی بود انگار از درون خودم بود ..
من به عنوان یه زندونی عاشق سلولم شدم و دوست نداشتم به هیچ قیمتی از دستش بدم ..
رفتنم خیلی طولانی نبود اما بهم فرصت داد تا کمی خودم رو پیدا کنم و به خیلی از کار های نا تمومم برسم ..
این که می گم پیدا کردن خودم .. شاید باز یه توهم باشه اما آدم هر وقت و هر جا که بخواد می تونه شروع کنه وهمه چیز و همون جور که خودش دوست داره هدایت کنه ..
نمی دونم دوباره می تونم برای بارون بی قراری کنم ؟ احتمالا نه .. شاید هم آره کی می دونه ...
اما این و می دونم دور شدن از عشق باعث خالی شدنم از خیلی از احساسات میشه
باور نکن تنهاییت را ...
![]()



| Design By : Night Skin |


