تبليغاتX
کاش می شد بیایی و به من دل ببندی

کاش می شد بیایی و به من دل ببندی

 

 

 

دیگه تموم شد ....

راحتت کردم ...

ببخش که انقدر آزارت دادم ....

ببخش که رفتم که نتونستم ...

من برای همیشه همون موجود ضعیف و ترسو باقی می مونم ...

فکر خواستن چیزی از تو ...

من نمی تونستم ازتو چیزی رو بخوام که رسیدن بهش نابودت کنه ...

تو انقدر خوبی که باید

تو رو همون جوری که هستی با همه ی اون چیز هایی که داری عاشق بود

باید توری  عاشق بود ...

چقدر درد توی سینم بزرگه ...

انقدر بزرگ که تمام حجم تنم از درد توی خودش جمع شده ...

چقدر خوبه

بدون ترس جلوی همه بلند بلند گریه می کنم ....

چقدر خوبه که کسی علت دردم و نمی دونه  ....

چقدر دلم برات تنگ شده ...

چقدر بهت نیاز دارم ..

چقدر دلم آغوش گرمت و می خواد ...

چقدر دلم نیاز داره به بوسیدنت ...

 

خداحافظ عزیزم ...

خداحافظ با اشک

با درد

با بیچارگی ...

 

من موندم و تمام روز های باقی مونده ..

بدون تو

تنهای تنها ...

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت14توسط آیدا | |

 

 

 

هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد

شروع شاخه ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه خاک
و طعم میوه ممنوع
که تا تنفس سنگ
ادامه خواهد داشت

و درد
هنوز دامنه دارد...

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت18توسط بارونک | |

 

 

 

بهانه های من

قصه ی نا آشنایی نیست ...

 

نمی دونم میون تنهایی هاتون رو به آسمون فریاد کشیدین ؟

تو چشمای خدا خیره شدین و با همه ی وجود

 آرزوی داشتن نیمه ی دیگه ی وجودتون و به زبون آوردین ؟

و خدا  با همه سخاوت وبخشندگیش

به خیال این که تو دیگه آماده ی داشتن و نگه داری

 از اصلی ترین و حیاتی ترین تکه ی روحت هستی

اون رو بهت می بخشه ...

حالا شما مالک تمام روحتون هستین ...

تکه ی بزرگ و اصلی از یه روح کامل که توی وجود یه آدم دیگه قرار داده شده ...

و خدا اون وبه دست شما سپرد ..

 

 

حالا خیالت راحته ..

حالا بی خیالی ..

حالا ...

 

 

انقدر خوشی که به راحتی روحت و به آتیش میکشی و هیچ سوزشی احساس نمی کنی ...

امروز ماهی و درون خودم کشتم ..

خودم رو شاید درون ماهی کشتم ...

آخه من و ماهی ما بودیم ..

آخه ...

گریه نکن ..

این بغض  این گریه  به چه دردی می خوره ؟؟

 

به راحتیه نفس کشیدن ماهیم و از دست دادم

اون و برای تمام روز های باقی مونده ی عمرم از دست دادم ...

 

 

آیدا ...

شاید نگاهی همراه نگاه من داشته باشه ...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت22توسط بارونک | |

 

 


تو بارون که رفتی
شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته
رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی
دل باغچه پژمرد
تمام وجودم
توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون
تو کوچه می باره
دلم غصه داره
دلم بی قراره
نه شب عاشقانه است
نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه
دلم بی تو تنگه
---
یه شب زیر بارون
که چشمم به راهه
می بینم که کوچه
پر نور ماهه
تو ماه منی که
تو بارون رسیدی
امید منی تو
شب نا امیدی

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت12توسط بارونک | |

 

 

بازم دلم گرفته و

گریه کردم ...

 

بازم به گریه هام می خندم ...

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت14توسط بارونک | |